تبليغاتX
تذکره ی شیخ ابوحلیم حلماژی

نقل است که شیخ را پرسیدند: یا حلیم! شده است آیا که خود نیز بر بلندی نشسته‌باشی و دیگران چیز کرده‌باشند؟ شیخ آهی کشید و گفت: یاد دارم که چند روز پیش حمام نرفته ء بی‌سوادی در خیابان چوبی بلند در ماتحتم فرو می کرد و روی تخته سنگی استراحت می‌کرد. کیک و نوشابه ای می‌خورد و سراغ یکی دیگر می‌رفت. و یکی دیگر با چماقی بلند سوی من می‌آمد با همان هیبت و قیافه کمی چاقتر. شیخ فرمود: من گــه خورده باشم چنین کرده باشم در این چند سال عمر با برکت.

+ پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت13:28 ابوحلیم حلماژی ******

آورده اند که شیخ را در هنگام تماشای کلیپ اورجینال cine e inima mea امر مشتبه شده بود که موسیقی را می فهمد که این اندازه لذت می برد. بعد از بررسی دقیق کلیپ توسط همسر شیخ مشخص شد که ثوانی ۲۱۰ تا ۲۲۸ بوده است که شیخ را چنان مجذوب این نوانما کرده بوده است.

پ.ن ۱ : یک ضرب المثل رومانیایی میگه: برای لذت بردن از موسیقی مهم نیست که شما زبان رومانیایی می دانید یا نه، مهم این است که تصویربردار چقدر حرفه ای باشد.

+ پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت12:45 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ بوحلیم از کلیه حامیان و طرفدارانش خواست برای تمایز با حامیان باقی ِ نامزدها، زنگوله‌ای به رنگ نارنجی ِ یواش آویزان کنند. پرسیدند یا شیخ از کجایمان آویزان کنیم؟ شیخ فرمود: از توضیحات گوشه‌ی سمت چپ وبلاگ.

+ سه شنبه 5 خرداد1388ساعت15:33 ابوحلیم حلماژی ******

به گزارش واحد مرکزی خبر شیخ ابوحلیم حلماژی بعد از ثبت نام اینترنتی و اعلام "کان.دیدار.توری" در بین جوانان پرشور حضور بهم رساند. ابوحلیم "آرمانگرایی جوانان و جوانگرایی آرمانها" را شعار خود اعلام کرد و گفت: با علم به اینکه نیاز کنونی جوانان نه علم است و نه تحصیل و نه نفت است و نه تعدیل و نه نان است و نه تشکیل و نظر به اینکه بنده هم زیاد از نفت و اینجور مسایل سر در نمی آرم بنده همینجا وعده می دهم که کلیه وزرای کابینه اینجانب از بین بانوان ۱۸ الی ۲۴ ساله انتخاب و در کلیه سفرهای استانی مرا یاری خواهند کرد.

+ پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت19:49 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ را مغموم کنج اتاق خلوت یافتند. گفتند: یا شیخ! غم، غم ِ فقدان بانوان چالاک است یا چه بر شیخ رفته؟ شیخ سری بلند کرد و گفت: دمی تنها رهایم کنید.
+ یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت0:2 ابوحلیم حلماژی ******

 شیخ عالمی از علمای فیزیک نظری را پرسید: ای دانشمند! دانشمند بفرمود: جونم!؟ شیخ گفت: تو از چه راهی پول در می‌آوری؟ دانشمند گفت: با عضوی از اعضای خدادادی. جمعی به زور ماهیچه نان در می آورند و ما عالمان به طریقت مغز که هر کدام عضویست از اعضای بدن. شیخ به فکر فرو رفت. دانشمند پرسید: یا شیخ، سکوت اختیار کرده‌ای؟ شیخ گفت: نه استاد! داشتم می‌اندیشیدم که "اقدس خانوم" همسایه‌ی طبقه بالایی‌مان که نه زور ماهیچه دارد و نه مغز درست و حسابی، از چه عضوی نان در می‌آورد؟ شیخ بشکن‌زنان از عالم جدا شد و شتابان به سمت آپارتمان شد، در حالیکه زیر لب به ملاحت می‌خواند : وه چه خر بودم چنین من تا کنون.

+ یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت22:55 ابوحلیم حلماژی ******

خِرَد ِ جمعی

گفتند: یا شیخ! اجماع اندیشه چیست؟ فرمود: مرا از کودکی با الف و هیبتش سخن بسیار بود آنرا فراموش کنید که جما.ع اندیشه نیکوتر است. گفتند: یا شیخ و آن چیست؟ فرمود: مرحله‌ایست که جسم هنوز به تکاپو دست نیازیده و تو هنوز منزّهی. لیکن اندیشه‌ت خار مادر صاب اندیشه را آسفالت فرموده.

+ دوشنبه 31 فروردین1388ساعت18:46 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ بر در معبر بلند-بلند فرمود: به آنچه گذشته بیندیشید و به آنچه نگذشته تلاش کنید و آنچه نمی گذرد را چرب کنید و آنچه می گذرد را به حال خود رها کنید. این است فلسفه عبور. جماعت جل‌الخالق‌گویان از معبر گذشتند.

+ شنبه 22 فروردین1388ساعت21:17 ابوحلیم حلماژی ******

سالی که نکوست از اول فروردینش پیداست
+ یکشنبه 2 فروردین1388ساعت2:42 ابوحلیم حلماژی ******

نصف شب است. من از کوچه می‌گذرم. تک‌زنگ می‌زنم عشق من. اگر اتاق خواب بودی چراغ اتاق را روشن خاموش کن. نور زرد از روی پرده‌ی آبی که بر سطح کوچه می‌افتد خیلی عاشقانه هست عزیزم. دیوانه کننده است عشق من. دوست دارم هر چه زودتر همسر من باشی. و من با تو تمام رودخانه‌های جهان را از نزدیک ببینم. تمام پایتخت‌های جهان را زیر پا بگذارم و به عجایب هفتگانه سلامی دوباره کنم عشق من. تو خیلی عجیبی جیگر. از وقتی فهمیدم تو چقدر جیگری کلا احساس می‌کنم عجایب جهان هشتگانه‌ست. تک‌زنگ می‌زنم. خانه بودی در را باز کن. می‌خواهم نهمین عجیبه‌ی جهان را در چشمت فرو کنم عشق من.

+ دوشنبه 19 اسفند1387ساعت19:34 ابوحلیم حلماژی ******

تنی چند از مریدان مسنجر به محضر شیخ حلماژ شدند و گفتند: یا شیخ! یاری داریم که هی اینویزیبل است یعنی چه؟

شیخ فرمود: آنان که چراغ روشنند و available همانا از جستجوگرانند و اسباب دردسر. وانان که invisible آنان از یابندگانند و از فحش دهندگان به سایتهای تشخیص اینویزیبل و شما اسباب دردسرید .

گفتند: یا شیخ! پسBUSY  چیست؟ فرمود: بانوانی که از جستجوگرانی هستند که هیچ وقت کارشان به یافتن نکشیده ولی دل می برند و یعنی جایی مشغولند با کسی، ولی نیستند. شیخ همیشه گروه سوم را ترجیح می داد.

مریدان فهمیدند جایی دیگر برای کسی دیگر چراغی روشن است الآن و راه برکشیدند و دماغ آویختند.

پ.ن۱: هستی؟

+ پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت12:3 ابوحلیم حلماژی ******

در عزم اختیار

آغوش امتناع

اجبار تنت که می فشارد تو را

و فصل همآغوشی

اجبار تنی که می فشارد مرا

.

.

.

و  شیخ آن شب هیچ نگفت و تمام آغوش بود

+ سه شنبه 22 بهمن1387ساعت15:7 ابوحلیم حلماژی ******

آورده‌اند که شیخ لهجه‌ی بخصوصی داشت به قسمی که وقتی نام کاشف قاره آمریکا را به زبان می‌آورد عرق شرم بر پیشانی مردان جمع می‌نشست و قند در دل نسوان جماعت آب می‌شد. هر چند که معلوم نشد شیخ شیطنت می‌کردند یا واقعا لهجه‌ی بخصوصی داشتند چون "کلمب" را هم درست ادا نمی‌کردند.

+ پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت14:29 ابوحلیم حلماژی ******

906090

پ.ن۱: لینک برای تماشاست صرفا. برای اینکه ذخیره سازی روی سیستم برای تحلیلات بعدی، شیخ دانلود این نرم افزار رو توصیه می کند.
+ دوشنبه 14 بهمن1387ساعت19:14 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ را گفتند فلانی را دیده ای کوتاه قامت است و خرفت؟

شیخ فرمود: از نسوان جماعت شنیده ام که بلند همت است و نقطه سنج.

+ چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت23:18 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ در کنگره ی عشق و راههاي رسيدن به آن نشسته بود و لب مي گزيد و سخن نمي گفت.

شیخ را طاقت طاق شد. يک آن بلند شد و جامگان از تن بيرون کرد.

بانوي کنگره از پشت ميکروفون گفت: شيخ چه مي کني؟

شیخ فرمود: ميخام بحثو عوض کنم جیگر!.

+ چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت18:58 ابوحلیم حلماژی ******

در فرودگاه

شیخ- ببخشین خانم شما شغلتون چیه؟

بانو- من سه هفته کار می کنم یه هفته آف. شما چیکاره ای؟

شیخ- منم عسلویه کار می‌کنم. سه هفته کار می‌کنم یه هفته آف. الانم دوره‌ی آفمه دارم می‌رم ولایت.

بانو- آره منم هفته‌ی آفمه دارم می‌رم قشم.

شیخ از جای خود بلند شد و دنبال یک صندلی مناسب می‌گشت.
+ دوشنبه 30 دی1387ساعت17:46 ابوحلیم حلماژی ******

آورده‌اند که شیخ در شبهای مهتابی دچار حالات عرفانی عجیبی می‌گردید که حتی بر پزشک خویش نیز رحم نمی‌کرد. چندان که با ناله می‌گفت:

عزیزم رو می‌خام.

 عزیزم اگر خوابه حبیبم رو می‌خوام.

حبیبم اگر خوابه طبیبم رو می‌خام.

 شیخ بدین منوال هی می‌خواستند به امیدی که کسی بیدار باشد.

+ یکشنبه 29 دی1387ساعت17:48 ابوحلیم حلماژی ******

پرونده:Gustav Klimt 016.jpg

گفتند یا شیخ!!! عرفان چیست و بر چند قسم است؟

فرمود: بر دو قسم است: عرفان مردانه و عرفان زنانه ولی فارغ از هر دسته بندی در کل عرفان، دانشی است که موضوع آن شناخت چیز و راه‏های نیل به آن چیز است. و به عبارتی، شناخت آن چیز در درون خویش و تسلیم شدن به او و عشق ورزیدن به آن چیز با عقل و دل و جان و چیز می‌باشد.

+ شنبه 28 دی1387ساعت18:43 ابوحلیم حلماژی ******

میان متن من

تن ِ تو

تو

+ جمعه 27 دی1387ساعت21:22 ابوحلیم حلماژی ******

میان من و تن

متن

+ جمعه 27 دی1387ساعت21:21 ابوحلیم حلماژی ******

میان تن و تن

من

+ جمعه 27 دی1387ساعت21:19 ابوحلیم حلماژی ******

میان من و من

تن

+ جمعه 27 دی1387ساعت21:7 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ  را گفتند: یا شیخ! قدرت خدای را عزوجل به چشم خویش دیده اید و شنیده اید؟

شیخ فرمود: در جوانی به مزرعه ذرّتی اندر شدم. بانوانی به جدّ برداشت ذرّت می کردند و من گوشه ای نشسته بودم. بانوان چون برای قطع ساقه ذرت خم می شدند ممدّ حیات بودند و چون برمی‌خاستند مفرح ذات. پس فهمیدم در هر خم‌شدنی دو نعمت است و بر هر نعمت شکری واجب.

گفتند: یا شیخ! این نعمت بود نه قدرت!

شیخ فرمود: ابله! شب به ایوان‌خانه‌ء همان مزرعه با تنی چند از آن بانوان اندر بودم که شکر نعمت به جای می آوردم و به چشم خویش قدرت خدا را نظاره می‌کردم.

+ شنبه 21 دی1387ساعت19:20 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ گوشه ی عزلت تسبیح به دست به نخی که از سوراخ دانه های تسبیح می گذشت تمرکز کرده بود. گفتند: یا شیخ! ذکری گوی تا بدانیم چه بر تو می گذرد. شیخ فرمود: جل الخالق، یک نفر به صد نفر!

+ یکشنبه 15 دی1387ساعت8:47 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ تمبان برکشید و آلت نسّاله غلاف فرمود و تن ِ سیاله به دیواری نهاد و چمباتمه به اشتیاق یار نشست و تذکره بنمود بدین مقال که از ادبیات کهن هیچ در آستین ندارم و هوای کوچه‌ی مشیر دارم و من نرمیدم نه گسستم و از این حرفا: 

از پرده بر من فرود آی .

از پرده‌ی سوم دست باز و انگشت حلقه کرده بر زخمه‌ی تار.

یا از پرده‌ی اکراه آنسان شناسان اینسان گریز.

یا از پرده‌ی بکر و لرزان تن به سودای خیال سپرده.

بر من فرود آی و فرودم کن از هر چه نام.

فرازم کن بر سر بام.

خام.

من چمباتمه به دیدار دو چشمان نگارم. نگرانم. چه گرانم.

سیگار به دست تو سپارم.

نگریزم، نستیزم، که من از سنگ تو تخمم به غزالان سیه چرده سلامی دارد.

پشت من بر لب جوی و لب تو می خارد.

جان دارد.

 

از پرده بر من فرود آی .

و پیراهن بوکرده‌ی من را به دو چشمت بنما.

تا بنمایم.

بنماید.

و نمودن سهل است.

جهل است.

بنمایید که تا جان شما خسته نماند. بتواند. بسراید و هر فعل پدرسگی که از بنمودن سخت است که باغ و گلستانم آرزوست با هر متراژی که صلاح است و سلاح است و ثلاح . کاه در دامن کاه.

از پرده بر تو فرود آمدم. دقیقا راس ساعت. فرودم را به فراز بردم و برگشتم و سیگار کشیدم و دوباره چون می‌رود او در پیرهنم؟. تنگ است تو را این هشت فلک. یا هفت خرک یا هر ترکیبی از یک عدد و یک کلمه‌ی مختوم به کاف. مثلا شیاف.

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم.

بیست کیلومتری رشتم

باقالی‌پلو با ماهی

با رب انار و لب یار

کوچه ها تعطیلند

حرمت نشر فلاسف محفوظ

بی تو اما به چه تندی من از آن کوچه گذشتم.

مشتم.

کشتم.

از پرده بالاتر نمی روم.

به نت سل که می رسم هوای فلافل می کنم شاید که فیلسوف شوم یا از فلاسفه. با حق نشر محفوظ

یار یار یار

با جبر و اختیار

حق فلاسف محفوظ

طعم فلافل محظوظ

پیچیده در لای قبای باقالی‌پلو با ماهی

دفتر کاهی 

+ شنبه 7 دی1387ساعت20:33 ابوحلیم حلماژی ******

يک چند رندند اين طرف در ظل دل پنهان شده
و آن آفتاب از سقف دل بر جانشان تابان شده
هر نجم ناهيدی شده هر ذره خورشيدی شده
خورشيد و اختر پيششان چون ذره سرگردان شده
آن عقل و دل گم کردگان جان سوی کيوان بردگان
بی چتر و سنجق هر يکی کيخسرو و سلطان شده
بسيار مرکب کشته ای گرد جهان برگشته ای
در جان سفر کن درنگر قومی سراسر جان شده
با اين عطای ايزدی با اين جمال و شاهدی
فرمان پرستان را نگر مستغرق فرمان شده

پ.ن۱: این وبلاگ به فروش می رسد

 

+ پنجشنبه 14 آذر1387ساعت15:19 ابوحلیم حلماژی ******

شکل الف-  کیک تولد

حلماژ عزیز! یک سال پیش در چنین روزی اگر تو را در گوگل سرچ می کردم بیلاخ تحویلم می داد. حالا برای خودت رقمی شده ای مرد!

من از تو دوست عزیز که خواندی و راندی و ماندی ممنونم. از برداشت های مختلف از این شخصیت. از فحشهای خصوصی. از وبلاگهایی که در پاسداشت این بزرگوار احداث شدند و از تعابیر مختلف و .....

در این مدت پست های بسیاری که هرگز آپ نشدند و گفته های بسیاری که آقای بلاگفا گفت عوضش کن و حق داشت. مصاحبه ای که با حلماژ کبیر داشتیم در ۵۰ سوال و از فیلتر حاج خانم گذر نکرد و هنوز روی کاغذ گوشه ی گنجه.

پرونده ات را بستم حلماژ عزیز هر چند که می دانم بسیار علاقمندی به سوالات معدود دوستدارانت در قالب طنز جنسی جواب دهی. این شما و این تریبون آزاد حلماژ....

بدرود!!!

 

+ یکشنبه 10 آذر1387ساعت18:31 ابوحلیم حلماژی ******

حلماژ را گفتند : یا  شیخ! هفته‌ای و اندی بیشتر تا زادروزت باقی نمانده‌است. هدیه چه میخواهی؟

فرمود: برای من تأخیر بیاورید و یک روزنه که از این به آن بنگرم.

حاضران از این گفته هیچ نفهمیدند اما بلاگفا پایان یک وبلاگ مصتحجن را با گوشت و پوست و استخوان احساس کرد.

پ.ن ۱: شیخ را عجیب این جمله به فکر فرو برده است اینروزها: وقتی نمی توانی راه بپیمایی، بگذار راه تو را بپیماید

+ شنبه 2 آذر1387ساعت20:17 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ را پرسیدند عشق زودتر پدید آمده است یا سوکس؟

فرمودند: تخم مرغ.

+ پنجشنبه 30 آبان1387ساعت17:2 ابوحلیم حلماژی ******

 

free counters