تبليغاتX
تذکره ی شیخ ابوحلیم حلماژی

اقدس خانم گلستان سعدی را گشود و گفت: مگر ما چه کم از اهل مطالعه داریم مگر؟ هنوز چند خطی نخوانده بود که رژ لب مدادی صورتی رنگش را از کیفش درآورد و زیر این قطعه خطی درشت کشید که می فرماید: چون فرو می رود ممدّ ِ حيات است و چون بر مي آيد مفرّح ذات

شيخ بي خبر از همه جا گوشه ي اتاق نفس مي كشيد كه در آن دو نعمت است.

+ جمعه 15 آبان1388ساعت9:9 ابوحلیم حلماژی ******

فرزانه ای، شیخ را پرسید: یا بوحلیم! همانا خداوند قفسه سینه را حفاظ قلب و جمجمه را پاسبان مغز آفرید از استخوانی به غایت سفت و زمخت، از چه روي است كه آلت را بي حفاظ رها كرد؟ شيخ از فراست فرزانه به وجد آمد. لگدي بر "ت.خ.م" فرزانه زد و گفت: اي مادر پياله! همانا باريتعالي مغز و قلب را حفاظ آلتين خلق نمود. شيخ سخن به پايان رساند و قيافه فرزانه را نگاه انداخت. هيچ از آثار درد در صورت آن عالم فرزانه ديده نمي شد. لگدي ديگر نواخت و شگفت زده تر شد. پرسيد: حفاظ از خويش بردار تا بدانم تو به علم فرزانه اي يا به نام نيز فرزانه؟ شيخ را حقيقت فرزانه آشكار شد و به اتفاق به سمت خانه راه افتادند.

+ سه شنبه 3 شهریور1388ساعت15:1 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ را دختر همسایه تهمت نزدیکی زد. شیخ قسم خورد قبول نیفتاد. شکایت به داروغه بردند گفت: شاهدان را بیاورید. سیصد شاهد آوردند که پیرزنی فرتوت نیز بین آنان بود. شیخ گفت: نخست،بالفرض که من با این کریه المنظر همخواب گشته باشم، مگر در ورزشگاه آزادي نزديكي كرده ام كه اينهمه شاهد آورده ايد؟ دوم آنكه اين پيرزن اگر بين آلتين ما بود نمي فهميد چه چيزي به كجا مي رود چه ماند كه بر سكو نشسته باشد. داروغه گفت: زبانت را گاز بگير شيخ او دكتر است. شيخ كراهت منظر را دلالت كرد و گفت: من اگر صد سال به بي گُشنيگري به ديوار ميخكوب مي گشتم هرگز با اين دختر به يك لحاف نمي خسبيدم يا داروغه. شيخ را به شدت در حبس انداختند. روزها چوب در ماتحتش مي كردند و شبها دست و پا بسته فيلم لو رفته ي پاريس هيلتون نمايشش مي دادند ولي شيخ لب به بيان نزديكي با كراهت المنظر نمي گشود. حكيمي به نسبت عادل گفت: داروغه جان! اين شيخ به هر گشني و نزديكي افتخار مي كند و آن را رسالت خود مي داند. حال كه اين كتمان مي كند دليل است و مدلل كه چنين عمل از او سر نزده باشد. داروغه دستور داد شيخ را رها كنند و آلت او را شكنجه دهند. هفته اي بيش نگذشته بود كه شيخ را به ملا عام آوردند در حاليكه كتيبه اي در چند صحيفه از بيانات آلتش در باب گشني با دختر همسايه در آن به ديوار شهر آويزان بود: آن شب شيخ خواب بود. من از او جدا شدم. به زحمت از ديوار خانه بالا رفتم. دختر همسايه در حياط آبتني مي كرد ........

شيخ دهان گشاده و انگشت به دندان و لب به فنجان و سبيل گزان اين بيانات را مي خواند.

+ سه شنبه 13 مرداد1388ساعت19:9 ابوحلیم حلماژی ******

و اما مرد را یک جفت چیز دادیم که به هیبت گرد باشد و به استیفاد است که مردی عیان می شود. و اینگونه نباشد که هر که آن دو را در خود ببیند ادعای مردی کند، بل هر كه را آن دو مايه استواري گردد مرد است. شيخ اين بگفت و استقامت به لب آورد.

+ پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت1:57 ابوحلیم حلماژی ******

هم چیز شو عزیز *** هم چیز شو عزیز

کاین چیز مشترک

هرگز جدا جدا

چیزی نمی شود

+ سه شنبه 16 تیر1388ساعت12:41 ابوحلیم حلماژی ******

نقل است که شیخ را پرسیدند: یا حلیم! شده است آیا که خود نیز بر بلندی نشسته‌باشی و دیگران چیز کرده‌باشند؟ شیخ آهی کشید و گفت: یاد دارم که چند روز پیش حمام نرفته ء بی‌سوادی در خیابان چوبی بلند در ماتحتم فرو می کرد و روی تخته سنگی استراحت می‌کرد. کیک و نوشابه ای می‌خورد و سراغ یکی دیگر می‌رفت. و یکی دیگر با چماقی بلند سوی من می‌آمد با همان هیبت و قیافه کمی چاقتر. شیخ فرمود: من گــه خورده باشم چنین کرده باشم در این چند سال عمر با برکت.

+ پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت13:28 ابوحلیم حلماژی ******

آورده اند که شیخ را در هنگام تماشای کلیپ اورجینال cine e inima mea امر مشتبه شده بود که موسیقی را می فهمد که این اندازه لذت می برد. بعد از بررسی دقیق کلیپ توسط همسر شیخ مشخص شد که ثوانی ۲۱۰ تا ۲۲۸ بوده است که شیخ را چنان مجذوب این نوانما کرده بوده است.

پ.ن ۱ : یک ضرب المثل رومانیایی میگه: برای لذت بردن از موسیقی مهم نیست که شما زبان رومانیایی می دانید یا نه، مهم این است که تصویربردار چقدر حرفه ای باشد.

+ پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت12:45 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ بوحلیم از کلیه حامیان و طرفدارانش خواست برای تمایز با حامیان باقی ِ نامزدها، زنگوله‌ای به رنگ نارنجی ِ یواش آویزان کنند. پرسیدند یا شیخ از کجایمان آویزان کنیم؟ شیخ فرمود: از توضیحات گوشه‌ی سمت چپ وبلاگ.

+ سه شنبه 5 خرداد1388ساعت15:33 ابوحلیم حلماژی ******

به گزارش واحد مرکزی خبر شیخ ابوحلیم حلماژی بعد از ثبت نام اینترنتی و اعلام "کان.دیدار.توری" در بین جوانان پرشور حضور بهم رساند. ابوحلیم "آرمانگرایی جوانان و جوانگرایی آرمانها" را شعار خود اعلام کرد و گفت: با علم به اینکه نیاز کنونی جوانان نه علم است و نه تحصیل و نه نفت است و نه تعدیل و نه نان است و نه تشکیل و نظر به اینکه بنده هم زیاد از نفت و اینجور مسایل سر در نمی آرم بنده همینجا وعده می دهم که کلیه وزرای کابینه اینجانب از بین بانوان ۱۸ الی ۲۴ ساله انتخاب و در کلیه سفرهای استانی مرا یاری خواهند کرد.

+ پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت19:49 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ را مغموم کنج اتاق خلوت یافتند. گفتند: یا شیخ! غم، غم ِ فقدان بانوان چالاک است یا چه بر شیخ رفته؟ شیخ سری بلند کرد و گفت: دمی تنها رهایم کنید.
+ یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت0:2 ابوحلیم حلماژی ******

 شیخ عالمی از علمای فیزیک نظری را پرسید: ای دانشمند! دانشمند بفرمود: جونم!؟ شیخ گفت: تو از چه راهی پول در می‌آوری؟ دانشمند گفت: با عضوی از اعضای خدادادی. جمعی به زور ماهیچه نان در می آورند و ما عالمان به طریقت مغز که هر کدام عضویست از اعضای بدن. شیخ به فکر فرو رفت. دانشمند پرسید: یا شیخ، سکوت اختیار کرده‌ای؟ شیخ گفت: نه استاد! داشتم می‌اندیشیدم که "اقدس خانوم" همسایه‌ی طبقه بالایی‌مان که نه زور ماهیچه دارد و نه مغز درست و حسابی، از چه عضوی نان در می‌آورد؟ شیخ بشکن‌زنان از عالم جدا شد و شتابان به سمت آپارتمان شد، در حالیکه زیر لب به ملاحت می‌خواند : وه چه خر بودم چنین من تا کنون.

+ یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت22:55 ابوحلیم حلماژی ******

خِرَد ِ جمعی

گفتند: یا شیخ! اجماع اندیشه چیست؟ فرمود: مرا از کودکی با الف و هیبتش سخن بسیار بود آنرا فراموش کنید که جما.ع اندیشه نیکوتر است. گفتند: یا شیخ و آن چیست؟ فرمود: مرحله‌ایست که جسم هنوز به تکاپو دست نیازیده و تو هنوز منزّهی. لیکن اندیشه‌ت خار مادر صاب اندیشه را آسفالت فرموده.

+ دوشنبه 31 فروردین1388ساعت18:46 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ بر در معبر بلند-بلند فرمود: به آنچه گذشته بیندیشید و به آنچه نگذشته تلاش کنید و آنچه نمی گذرد را چرب کنید و آنچه می گذرد را به حال خود رها کنید. این است فلسفه عبور. جماعت جل‌الخالق‌گویان از معبر گذشتند.

+ شنبه 22 فروردین1388ساعت21:17 ابوحلیم حلماژی ******

سالی که نکوست از اول فروردینش پیداست
+ یکشنبه 2 فروردین1388ساعت2:42 ابوحلیم حلماژی ******

نصف شب است. من از کوچه می‌گذرم. تک‌زنگ می‌زنم عشق من. اگر اتاق خواب بودی چراغ اتاق را روشن خاموش کن. نور زرد از روی پرده‌ی آبی که بر سطح کوچه می‌افتد خیلی عاشقانه هست عزیزم. دیوانه کننده است عشق من. دوست دارم هر چه زودتر همسر من باشی. و من با تو تمام رودخانه‌های جهان را از نزدیک ببینم. تمام پایتخت‌های جهان را زیر پا بگذارم و به عجایب هفتگانه سلامی دوباره کنم عشق من. تو خیلی عجیبی جیگر. از وقتی فهمیدم تو چقدر جیگری کلا احساس می‌کنم عجایب جهان هشتگانه‌ست. تک‌زنگ می‌زنم. خانه بودی در را باز کن. می‌خواهم نهمین عجیبه‌ی جهان را در چشمت فرو کنم عشق من.

+ دوشنبه 19 اسفند1387ساعت19:34 ابوحلیم حلماژی ******

تنی چند از مریدان مسنجر به محضر شیخ حلماژ شدند و گفتند: یا شیخ! یاری داریم که هی اینویزیبل است یعنی چه؟

شیخ فرمود: آنان که چراغ روشنند و available همانا از جستجوگرانند و اسباب دردسر. وانان که invisible آنان از یابندگانند و از فحش دهندگان به سایتهای تشخیص اینویزیبل و شما اسباب دردسرید .

گفتند: یا شیخ! پسBUSY  چیست؟ فرمود: بانوانی که از جستجوگرانی هستند که هیچ وقت کارشان به یافتن نکشیده ولی دل می برند و یعنی جایی مشغولند با کسی، ولی نیستند. شیخ همیشه گروه سوم را ترجیح می داد.

مریدان فهمیدند جایی دیگر برای کسی دیگر چراغی روشن است الآن و راه برکشیدند و دماغ آویختند.

پ.ن۱: هستی؟

+ پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت12:3 ابوحلیم حلماژی ******

در عزم اختیار

آغوش امتناع

اجبار تنت که می فشارد تو را

و فصل همآغوشی

اجبار تنی که می فشارد مرا

.

.

.

و  شیخ آن شب هیچ نگفت و تمام آغوش بود

+ سه شنبه 22 بهمن1387ساعت15:7 ابوحلیم حلماژی ******

آورده‌اند که شیخ لهجه‌ی بخصوصی داشت به قسمی که وقتی نام کاشف قاره آمریکا را به زبان می‌آورد عرق شرم بر پیشانی مردان جمع می‌نشست و قند در دل نسوان جماعت آب می‌شد. هر چند که معلوم نشد شیخ شیطنت می‌کردند یا واقعا لهجه‌ی بخصوصی داشتند چون "کلمب" را هم درست ادا نمی‌کردند.

+ پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت14:29 ابوحلیم حلماژی ******

906090

پ.ن۱: لینک برای تماشاست صرفا. برای اینکه ذخیره سازی روی سیستم برای تحلیلات بعدی، شیخ دانلود این نرم افزار رو توصیه می کند.
+ دوشنبه 14 بهمن1387ساعت19:14 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ را گفتند فلانی را دیده ای کوتاه قامت است و خرفت؟

شیخ فرمود: از نسوان جماعت شنیده ام که بلند همت است و نقطه سنج.

+ چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت23:18 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ در کنگره ی عشق و راههاي رسيدن به آن نشسته بود و لب مي گزيد و سخن نمي گفت.

شیخ را طاقت طاق شد. يک آن بلند شد و جامگان از تن بيرون کرد.

بانوي کنگره از پشت ميکروفون گفت: شيخ چه مي کني؟

شیخ فرمود: ميخام بحثو عوض کنم جیگر!.

+ چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت18:58 ابوحلیم حلماژی ******

در فرودگاه

شیخ- ببخشین خانم شما شغلتون چیه؟

بانو- من سه هفته کار می کنم یه هفته آف. شما چیکاره ای؟

شیخ- منم عسلویه کار می‌کنم. سه هفته کار می‌کنم یه هفته آف. الانم دوره‌ی آفمه دارم می‌رم ولایت.

بانو- آره منم هفته‌ی آفمه دارم می‌رم قشم.

شیخ از جای خود بلند شد و دنبال یک صندلی مناسب می‌گشت.
+ دوشنبه 30 دی1387ساعت17:46 ابوحلیم حلماژی ******

آورده‌اند که شیخ در شبهای مهتابی دچار حالات عرفانی عجیبی می‌گردید که حتی بر پزشک خویش نیز رحم نمی‌کرد. چندان که با ناله می‌گفت:

عزیزم رو می‌خام.

 عزیزم اگر خوابه حبیبم رو می‌خوام.

حبیبم اگر خوابه طبیبم رو می‌خام.

 شیخ بدین منوال هی می‌خواستند به امیدی که کسی بیدار باشد.

+ یکشنبه 29 دی1387ساعت17:48 ابوحلیم حلماژی ******

پرونده:Gustav Klimt 016.jpg

گفتند یا شیخ!!! عرفان چیست و بر چند قسم است؟

فرمود: بر دو قسم است: عرفان مردانه و عرفان زنانه ولی فارغ از هر دسته بندی در کل عرفان، دانشی است که موضوع آن شناخت چیز و راه‏های نیل به آن چیز است. و به عبارتی، شناخت آن چیز در درون خویش و تسلیم شدن به او و عشق ورزیدن به آن چیز با عقل و دل و جان و چیز می‌باشد.

+ شنبه 28 دی1387ساعت18:43 ابوحلیم حلماژی ******

میان متن من

تن ِ تو

تو

+ جمعه 27 دی1387ساعت21:22 ابوحلیم حلماژی ******

میان من و تن

متن

+ جمعه 27 دی1387ساعت21:21 ابوحلیم حلماژی ******

میان تن و تن

من

+ جمعه 27 دی1387ساعت21:19 ابوحلیم حلماژی ******

میان من و من

تن

+ جمعه 27 دی1387ساعت21:7 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ  را گفتند: یا شیخ! قدرت خدای را عزوجل به چشم خویش دیده اید و شنیده اید؟

شیخ فرمود: در جوانی به مزرعه ذرّتی اندر شدم. بانوانی به جدّ برداشت ذرّت می کردند و من گوشه ای نشسته بودم. بانوان چون برای قطع ساقه ذرت خم می شدند ممدّ حیات بودند و چون برمی‌خاستند مفرح ذات. پس فهمیدم در هر خم‌شدنی دو نعمت است و بر هر نعمت شکری واجب.

گفتند: یا شیخ! این نعمت بود نه قدرت!

شیخ فرمود: ابله! شب به ایوان‌خانه‌ء همان مزرعه با تنی چند از آن بانوان اندر بودم که شکر نعمت به جای می آوردم و به چشم خویش قدرت خدا را نظاره می‌کردم.

+ شنبه 21 دی1387ساعت19:20 ابوحلیم حلماژی ******

شیخ گوشه ی عزلت تسبیح به دست به نخی که از سوراخ دانه های تسبیح می گذشت تمرکز کرده بود. گفتند: یا شیخ! ذکری گوی تا بدانیم چه بر تو می گذرد. شیخ فرمود: جل الخالق، یک نفر به صد نفر!

+ یکشنبه 15 دی1387ساعت8:47 ابوحلیم حلماژی ******

 

free counters