تبليغاتX
تذکره ی شیخ ابوحلیم حلماژی

شیخ را گفتند : یا شیخ! بازی ِ وبلاگی را هستی؟

فرمود: دکتر بازی‌ست؟

گفتند: نه فدایتان شوم! چیزی شبیه سنگی که یک دیوانه به چاه و جمله آدمیان در تکاپوی صید.

فرمود: اگر ما را برانگیزد، اوکی است.

گفتند: یا شیخ! بازی از این قرار است که زبانمان لال اگر تنها 24 ساعت از عمر شریف و پربارتان مانده باشد در این مدید چه می‌کنید؟

شیخ فرمودند: مزاح می‌فرمایید؟

گفتند: نه حلماژ جان. وبلاگیست جماعت بسیار جدی می‌باشند جون ِ عمه‌مینا.

شیخ فرمود: هرچند فرض ِ محالیست، لیکن ما در این باقیت ِ عمر پیامکی سند تو گوروپ می‌کنیم برای 23 نفر از بانوانی که به جمال نیکوسیرت بوده‌اند و به تلاش مزید‌الحال که بیایند و ما از آنچه در سباق ِ عمر گذشته از آنان حلالیت بطلبیم. هر بانویی را یک ساعت حلالیت می‌طلبیم از آنچه در این قرون بر آنان فرورفته و ساعت پایانی عمر را قلیانی چاق می‌کنیم و به اختلاط با حضرت عزراییل می‌پردازیم من‌باب ِ کیفیت جسمی و ذهنی ِ حوریان در جنه‌المأوا.

+ سه شنبه 28 خرداد1387ساعت17:40 ابوحلیم حلماژی ******

بوحلیم را پرسیدند یا شیخ! بوده است مکانی و رفته است حالتی بر شما که احساس کنید کم آورده اید؟

شیخ فرمود:نیک یاد دارم روزی به اتوبوسی بودم در مسیر شمال به جنوب یا جنوب به شمال و بر عکس. پیرزنی در کنارم نشسته بود و چنان مچاله می نمود و حاشرکش که ترجیحاْ از پنجره بیرون را نگاه می کردم من باب تعابر لحظات و رفع دلتنگی. از کنار نیروگاهی عظیم می گذشتیم که پيرزنه نگاهي به دودكش سرخ و سفيد نيروگاه انداخت و با انگشتي لرزان نشان داد و پرسيد: ننه! اين چی چيه؟

گفتم: نيروگاهه مادر من. اونم دودكششه.

پيرزنه آهي كشيد و گفت: كجايي جواني؟ دودكــــــــــش! حيف. سلامتي باشه چه ایرادی داره پسرم! اصلاْ دودکش باشه.

من لب فروبستم و دل شستم.

 

+ شنبه 25 خرداد1387ساعت15:13 ابوحلیم حلماژی ******

مشعوفیم به اخباری که از سیدنا و مولانا و عزیزنا شیخ مولانا عمودالدین ذکر ثانی، شیخ حلماژ   به دستمان رسیده است.
+ یکشنبه 19 خرداد1387ساعت23:22 ابوحلیم حلماژی ******

فیلسوفی به عفّت شهره و چون ماه به زهره و به صبر معروف و از عُزلت مشعوف به پیش بوحلیم درآمد با آلتی سر به زیر انداخته و به حیلت تاخته، که یا شیخ! سالهاست به نانی بسنده کردیم و به تک آغوشی دلپسنده، عزم آن داریم که چند شب مست‌‌ و پلاس، در آغوش بانوانی بخوابیم از هر جناس، از ماه ِ شب چارده گرفته تا مونیکا شیتوفسکی، تا لذت ِ همآغوشی بیشتر عایدمان گردد، باشد که از این کثرت، بابی از عرفان بر ما گشوده گردد که خرابات مغان نیز ما را نساخت.

شیخ، تکه کاغذی از جبین برآورد و به فیلسوف داد و گفت: ای فیلسوف ِ به عفّت شهره و چون ماه به زهره و به صبر معروف و از عُزلت مشعوف! چرخی بزن و بیا

+ یکشنبه 5 خرداد1387ساعت22:10 ابوحلیم حلماژی ******

 

free counters