تبليغاتX
تذکره ی شیخ ابوحلیم حلماژی

شیخ را دختر همسایه تهمت نزدیکی زد. شیخ قسم خورد قبول نیفتاد. شکایت به داروغه بردند گفت: شاهدان را بیاورید. سیصد شاهد آوردند که پیرزنی فرتوت نیز بین آنان بود. شیخ گفت: نخست،بالفرض که من با این کریه المنظر همخواب گشته باشم، مگر در ورزشگاه آزادي نزديكي كرده ام كه اينهمه شاهد آورده ايد؟ دوم آنكه اين پيرزن اگر بين آلتين ما بود نمي فهميد چه چيزي به كجا مي رود چه ماند كه بر سكو نشسته باشد. داروغه گفت: زبانت را گاز بگير شيخ او دكتر است. شيخ كراهت منظر را دلالت كرد و گفت: من اگر صد سال به بي گُشنيگري به ديوار ميخكوب مي گشتم هرگز با اين دختر به يك لحاف نمي خسبيدم يا داروغه. شيخ را به شدت در حبس انداختند. روزها چوب در ماتحتش مي كردند و شبها دست و پا بسته فيلم لو رفته ي پاريس هيلتون نمايشش مي دادند ولي شيخ لب به بيان نزديكي با كراهت المنظر نمي گشود. حكيمي به نسبت عادل گفت: داروغه جان! اين شيخ به هر گشني و نزديكي افتخار مي كند و آن را رسالت خود مي داند. حال كه اين كتمان مي كند دليل است و مدلل كه چنين عمل از او سر نزده باشد. داروغه دستور داد شيخ را رها كنند و آلت او را شكنجه دهند. هفته اي بيش نگذشته بود كه شيخ را به ملا عام آوردند در حاليكه كتيبه اي در چند صحيفه از بيانات آلتش در باب گشني با دختر همسايه در آن به ديوار شهر آويزان بود: آن شب شيخ خواب بود. من از او جدا شدم. به زحمت از ديوار خانه بالا رفتم. دختر همسايه در حياط آبتني مي كرد ........

شيخ دهان گشاده و انگشت به دندان و لب به فنجان و سبيل گزان اين بيانات را مي خواند.

+ سه شنبه 13 مرداد1388ساعت19:9 ابوحلیم حلماژی ******

و اما مرد را یک جفت چیز دادیم که به هیبت گرد باشد و به استیفاد است که مردی عیان می شود. و اینگونه نباشد که هر که آن دو را در خود ببیند ادعای مردی کند، بل هر كه را آن دو مايه استواري گردد مرد است. شيخ اين بگفت و استقامت به لب آورد.

+ پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت1:57 ابوحلیم حلماژی ******

 

free counters